*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*


   
یک شب مجنون نمازش را شکست


بی وضو در کوچه لیلی نشست


عشق انشب مست مستش کرده بود


گفت یارب از چه خوارم کرده ای


بر صلیب عشق دارم کرده ای


خسته ام زین عشق دلخونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم


این تو و لیلای تو من نیستم


گفت ای دیوانه لیلایت منم


در رگت پیدا و پنهان منم


سالها با جور لیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی....




*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*


دردت را بگو ، من که بهانه اي ندارم ،

مدتهاست تو را دارم ولي به درد تنهايي دچارم ،

يار وفاداري ندارم.


.
.
.
.
.
به خاطر تو غرورم را شکستم

، حرف دلم را باور نکردم

و باز به انتظارت نشستم لحظه اي برگرد و

ببين که من با التماس در خاکت نيز سجده کردم.

.
.
.
.
.
مثل ابر بهار نباش که بارانت نميشوم ،

مثل ستاره نباش که آسمانت نميشوم

.
.
.
.
.
عشق که آمد ، ديگر رفتني نيست ،

جنون که آمد ، عقل در زندگي حاکم نيست.

.
.
.
.
.
دلي خسته ، بغضي شکسته ، لحظه هاي بي حوصله ،

چشماني بهانه گير

سهم من از اين زندان تنهايي هاست!
.
.
.

.


*´`·.. نيست يک دلدار ..·´`*


در گذر از کوچه تنهايي


 در کوچه اي که نيست حتي يک آشنايي،


نشسته ام در گوشه اي و دلم را آرام ميکنم.


مينشينم به انتظار ، ميمانم در حسرت يار


فرياد ميزنم که اينجا نيست يک دلدار؟


.

.

.


.

*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*


گفت سرنوشت من و تو از هم جداست.


گفتم اين بهانه است


 قلب من بازيچه دلهاست.


گفت تقصير خودت بود ,عشق در قصه هاست.


گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستي.


گفت تو اشتباه کردي که به پاي من نشستي.


.

.

.

.


.

*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*




تو را میخواهم ، به تو نیاز دارم ،
ای دنیا لحظه ای سکوت کن که من فریادی در سینه دارم
( دوستت دارم عشق من )
.
.
.
.
.
مینویسم شعری در وصف تو ،

عاشقانه هایم را مینویسم به عشق تو ،

این هم حرف آخرم به تو:

دوستت دارم بیشتر از دوست داشتنهای تو…

.
.
.
.
.

*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ..
.
.
.
.
.
برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که
دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند
.
.
.
.
.
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامی که شانه هایم
از توان سنگین بال
خمیده بود...
.
.
.
.
.
تاريخ‌نويسان كه قلم در كفشان بود
جز ننگ به پيشاني ميهن ننوشتند
يك عمر از اين شاخه به آن شاخه پريدند
يك برگ ز خاموشي سوسن ننوشتند
هفتاد من از كاغذ ملّت به هدر رفت
افسوس كه قانون مدوّن ننوشتند
....
.
.
.
.

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

.

.

.

.

*´`·.. آموزگار نیستم ..·´`*


آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند





*´`·..  آمد و رفت ..·´`*




 نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت


پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت


کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد


خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت


درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد


آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد


که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت


رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد


چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت


 بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند


آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت


سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش


عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت




*´`·.. میخانه ..·´`*


میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت


می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت


پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز


ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت


بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد


این شهر اگر دادرس و دادگری داشت


یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند


مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت


در معرکه عشق که پیکار حیات است


مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت


سرمد، سر پیمانه نبود این همه غوغا


میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت




*´`·.. دعـــــای عشــــــــق ..·´`*



در روزگاري که خنده ي مردم از زمين خوردن توست ، برخيز تا بگريند.
 

دعــــاي بـــاران چــــرا ؟

دعــــاي عشـــــــق بــخـــوان !

ايـــن روزهــا دلـــها تشــنه تــرند تـــا زميــــن ،......


خـــدايــــــــا.....

کمــــي عشـــــــق ببــــار        
    
تابگريند انان که ميخندند  ......



*´`·.. شعرهای زیبا ..·´`*



دلا ياران سه قسم اند گر بداني


 زباني اند و ناني انـد و جـاني
 
به نـاني نان بده از در برانـش
 
 تو نيـکي کن به ياران زبـاني
 
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
 
 به پـايش جـان بده تا مي تواني.



*´`·.. درد پنجره ..·´`*


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایـــــی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنــچه از رفتنت آمد بــــــه سرم را فـــردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کســــی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند



*´`·.. دوستت دارم ..·´`*


گفتی

دوستت دارم و

من


به خیابان رفتم.

فضای اتاق

برای پرواز کافی نبود.




*´`·.. میدانم ..·´`*

پشت سکوت تو دلتنگی و غم است می دانم

این جمله برای وصف تو کم است می دانم

 

خود را کنار کشیده ای تا من گذر کنم

این خصلت فرشته ، نه یک آدم است می دانم



این روشن است که برای همیشه رفته ای دیگر

پس زندگی برای من مبهم است می دانم



دیگر تمام معادله های بودنم گنگ اند

بی تو اتاق فکر من گیج و درهم است می دانم

 

لق می زنند چرخ های ارابه  شادی

شالوده های حسرت و درد محکم است می دانم



ای کاش نوشداروی خواهشم افاقه ای میکرد

سهراب قصه  روی دست رستم است می دانم



گفتی که باز می گردی وقت  چیدن گندم

آن وعده ها ی سر خرمنت، مرهم است می دانم

 

قلبم دوباره آتش بگیرد و آتشکده شود

عشقت برای من عشق  خاتم است می دانم



قدر زلال جاری باران را نفهمیدم

امروز که قحطی آب و شبنم است می دانم

*´`·.. آسمان بی تو ..·´`*


عاشقانه هایم را سرودم



و تو هرگز نخواندی و نخواهی خواند...



اینجا شب من طولانی است...



باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست...





*´`·.. من که گفتم ..·´`*

من که گفتم اين بهار افسردني است


من که گفتم اين پرستو مردني است


من که گفتم اي دل بي بند و بار


عشق يعني رنج ، يعني انتظار


آه عجب کاري به دستم داد دل


هم شکست و هم شکستم داد دل




*´`·.. ساده نیست ..·´`*


ساده مي گويم عزيزم دل بريدن ساده نيست

چشمهاي مهربانت را نديدن ساده نيست

از زمان رفتنت خورشيد را گم کرده ام

ناله هاي ابر را هر شب شنيدن ساده نيست

قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره

ماه را از پشت يک ديوار ديدن ساده نيست

بوسه هايت دلنشين و خنده هايت دلفريب

طعم تلخ اين جدايي را چشيدن ساده نيست

باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است

آه از دست زمستان هم رهيدن ساده نيست

قلب من آتش گرفت از دوريت باران من

از دل اين آتش سوزان پريدن ساده نيست

پادشاه قصر قلبم حکمران با شکوه

ساده دل دادم ولي اين دل بريدن ساده نيست




*´`·.. دل تنگی ..·´`*


من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است...

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است...



*´`·.. من همین جایم  ..·´`*

نه جايي خواهم رفت

نه جايي در برم خواهد گرفت

من نه اهل آسمانم ونه اهل زمين

ميانشان معلق و سرگردانم

در نزديکي مبهم عشق خانه اي ساخته ام

پرو بال کبوتر عشق را چيده ام

شهوت را آزادي بخشيده ام تا برود

من مانده ام و يک جام

يک جامٍ طوفاني عشق

يک جام پر از مرگ با عشق

يک جام که همه را در بر ميگيرد

من همين جايم

پشت در ها مانده ام

من همين جايم

يک قدم دور تر از خدا

خدا نزديک تر از رگ گردن به شماست

شايد آن موي رگ کوچکت من باشم

از ديده ات پنهانم

در نظر قلبت آشکارم

من همين جايم،همين جا...