*´`·.. سخنان ویکتور هوگو ..·´`*
به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ... چون تشنه عشق روزی سیراب می شود.
.
.
.
.
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشینید و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه می لرزد ،اما به آواز خواندن خود ادامه می دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.
.
.
.
.
در نوشتن از آنچه دیگران نوشته اند ، نباید یاری خواست ،بلکه از جان و دل خویشتن است که باید یاری جست.
.
.
.
.
عشق عبارت است از وجود يک روح در دو کالبد. عامليست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند.
.
.
.
.
انسان در این عالم چون شبح سرگردانی است که هنگام عبور از این راه، حتی سایهای از خود به یادگار نمیگذارد.
.
.
.
.
بدتر از مرگ چیست؟ آنچه بعد از آمدنش مرگ را میطلبی.
.
.
.
.
برایت آرزو مىکنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ......
.
.
.
.
چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند.
.
.
.
.
هر چه از کوه بالاتر می رویم ، چشم انداز گسترده تری می بینیم.
.
.
.
.
ازدواج چیز شگفت آوری است،گاه شیران را روباه و گاه روبهان را شیر میکند.
.
.
.
.
هرچه خدایی نیست ، فرو ریختنی است.
.
.
.