راهيست راهِ عشق که هيچش کناره نيست
آنجا، جز آن که جان بسپارند، چاره نيست
هر گَه که دل به عشق دهي خوش دمي بود
"در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست"
ما را ز منع عقل مترسان و مِي بيار!
کآن شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست
از چشم خود بپرس که ما را که ميکشد
جانا! گناهِ طالع و جُرمِ ستاره نيست
او را به چشم پاک توان ديد چون هلال
هر ديده جاي جِلوه? آن ماهپاره نيست
فرصت شمر طريقه رندي که اين نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيست
نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ رو
حيران آن دلم که کم از سنگ خاره نيست
............****............
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نيک و بد ندارم جز غم
يک همدم باوفا نديدم جز درد
يک مونس نامزد ندارم جز غم
............****............
ني قصهي آن شمع چگل بتوان گفت
ني حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نيست
يک دوست که با او غم دل بتوان گفت
عمري ز پي مراد ضايع دارم
وز دور فلک چيست که نافع دارم
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم