*´`·.. زندگی ..·´`*
زندگی
مثل یه پل قدیمیه
به این فكر نكن كه اگه تنها ازش بگذری
دیرتر خراب میشه
به این فكر كن اگه افتادی
یكی باشه دستتو بگیره

زندگی
مثل یه پل قدیمیه
به این فكر نكن كه اگه تنها ازش بگذری
دیرتر خراب میشه
به این فكر كن اگه افتادی
یكی باشه دستتو بگیره

چه زيبا گفت مترسک:
وقتي نمي شود به سمتت آمد
همين يک پا هم اضافي است

در مکتب ما رسم فراموشــــــي نيست
در مسلک ما عشق هم آغوشــــــي نيست
مهر تو اگر به هستــــــي ما افتاد
هرگز به سرم خيال خاموشــــــي نيست

آنکه چشــــمان تو را اين همه زيــــبا مـــــي کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما مـــــي کرد
يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را
يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد..!!

بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
اینکه اینجا خفته در این گور سرد
بودنش را هیچکس باور نکرد

با غــــــــــصه نشو همدم
سنت شکن خود باش
آزاد ترین فردی وقتی که نگی
ای کــــــــــــــــــــاش

اينجا زمين است
رسم آدم هايش عجيب است
اينجا گم که ميشوي
به جاي اينکه دنبالت بگردند
فراموشت ميکنند

زندگی عمری ست که اجل در پی آن میتازد
هر کس غم دنیا بخورد می بازد

چگونه میتوان
به تاول های پا گفت
تمام مسیر طی شده
اشتباه بود...؟؟؟

کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند
تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند
سادگی مهرو وفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هایمان یکدم رعایت میشدند
اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب
کاش روزی چشمهامان با صداقت میشدند
گاهی از غم میشود ویران دلم
ای کاش بین دلها
غصه ها مردانه تقسیم میشدند

من آنقدر دوستت دارم
که اگر از پريشاني يک لحظه
دوست داشتنم آگاه بودي
تمام لحظه هاي عمرت
برايم ميگريستي

به دنبال کسي هستم که با درد آشنا باشد
دلش غمگين.خودش ساده کمي از جنس ما باشد
کسي باشد بفهمد معني حرفم
ببيند عشق سرشارم
صدايش شرشر آب و کلامش بي ريا باشد
کسي باشد پر از مستي
پر از عشق و پر از خوبي
سراسر پاکي و نيکي
يکي همچون تويي باشد............

يادمان با شد از امروز خطايي نکنيم
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم
پر پرواز شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم
يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم
يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پر کس نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گرچه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند،
بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم،
نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگیم میفهمید

گاهي دلت از سن و سالت مي گيرد
ميخواهي کودک باشي
کودک به هر بهانه اي به آغوش غمخواري پناه مي برد
و آسوده اشک مي ريزد
بزرگ که باشي
بايد بغض هاي زيادي را بي صدا دفن کني...

سرخي چشـــم کبوتر اشـــک چشمان من است
هر کــــجا عاشـــــق بديدي از رفيقان من است
گـــر خودت عاشق شدي از آتش دوزخ مـــترس
من خودم عاشق شدم دوزخ گلســـــــتان من است

بر مزارم گريه کن اشکت مرا جان ميدهد
بوسه هايت بوي عشق بوي باران ميدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کني مرگ مرا
دست هايت درد هايم را تسلا ميکند
