*´`·.. عشق ..·´`*
روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد
مرد نمازش را شکست و گفت:
مردک در حال رازو نیاز با خدا بودم
برای چه رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:
عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم
تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی....؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:40 توسط مهدی
|